خود شيفته (جوك جديد)(داستان كوتاه)(عاشقا

دختر و پسری به عقد هم درآمدند و شب زفافشان رسید پس شب را به صبح رسانیدند. صبح اول وقت که پسر از خواب بیدار شد رویش را به سمت دختر کرد و گفت :سلام عزیزم ! خسته نباشی ! دختر گردنش را خواراند و گفت : سلام !تو هم خسته نباشی عزیزم ! پسر گفت : شب بیاد ماندنی بود بخصوص که تو نیز بسیار حرفه ای عمل می کردی !سپس چشمهایش را تنگ کرد و به دختر گفت : راستش یک لحظه بخاطر وارد بودنت در .... بهت شک کردم که نکنه خدای ناکرده .... اما با داشتن سند دخترانه بودنت فهمیدم که اشتباه کرده ام ! دختر لبخند ملیحی زد و گفت : راست می گویی عزیزم ! تو نیز دیشب آنچنان حرفه ای رفتار می کردی که من نیز گمان بردم که قبل من با دهها تن رابطه داشتی ! اما اکنون که این سخن را گفتی فهمیدم که هنوز دستت به خون كسي آلوده نشده است.

 


�э�ȝ��: داستان, شب حجله, شب زفاف
����� چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392����� 20:43 ������� كيان| |

 دختر و پسری به عقد هم درآمدند و شب زفافشان رسید پس شب را به صبح رسانیدند. صبح اول وقت که پسر از خواب بیدار شد رویش را به سمت دختر کرد و گفت :سلام عزیزم ! خسته نباشی ! دختر گردنش را خواراند و گفت : سلام !تو هم خسته نباشی عزیزم ! پسر گفت : شب بیاد ماندنی بود بخصوص که تو نیز بسیار حرفه ای عمل می کردی !سپس چشمهایش را تنگ کرد و به دختر گفت : راستش یک لحظه بخاطر وارد بودنت در .... بهت شک کردم که نکنه خدای ناکرده .... اما با داشتن سند دخترانه بودنت فهمیدم که اشتباه کرده ام ! دختر لبخند ملیحی زد و گفت : راست می گویی عزیزم ! تو نیز دیشب آنچنان حرفه ای رفتار می کردی که من نیز گمان بردم که قبل من با دهها تن رابطه داشتی ! اما اکنون که این سخن را گفتی فهمیدم که هنوز دستت به خون كسي آلوده نشده است.

يك داستان خيلي قشنگ طنز در ادامه مطلب





�э�ȝ��: داستان, شب حجله, شب زفاف
�������� ����
����� چهارشنبه نهم فروردین 1391����� 18:49 ������� كيان| |

miss-A